مقاله روان شناسی شماره 1(5 مقاله)
مقاله در پسوند آفیس (doc) می باشد و قابل ویراستاری می باشند
آزمونهای روانی 43 صفحه 
اخـلاق  46 صفحه 
رونشناسی بالینی  23 صفحه
تاریخچه روانشانسی رشد 37 صفحه
هوش هیجانی  34 صفحه

برای خرید کلیک کنید
**
در زیر نمونه ای از هر 5 مقاله را به ترتیب خواهید دید
«آزمونهـای روانـی»
مقدمـه : 
یكی از هدفهای عمدة هر علم ، اندازه گیری پدیده های مورد نظر و دادن جنبة كمی به آنهاست. وقتی پدیده ای را با اعداد و ارقام نشان می دهیم براحتی می توانیم آن را طبقه بندی و قوانین دربارة آنها وضع كنیم.
هر علم روان شناسی، مجموعه شیوه هایی كه به ما كمك می كند تا ویژگیهای روانی اسنان را از حالت كیفی به حالت كمی درآوریم.
اصطلاحاً «روش روان سنجی» نامیده می شود. روان سنجی، در معنای وسیع كلمه، یعنی استفاده از روش آزمایش. اما در معنای محدود كلمه یعنی بهره گیری از آزمونهای روانی برای اندازه گیری توانائیهای ذهنی.
تعریف آزمون روانی :
اگر استعداد را امكان انجام دادن یك عمل یا آشكار ساختن یك رفتار در نظر بگیریم. آزمون روانی به فن یا شیوه ای كه به طور علمی تهیه می شود و امكان ارزشیابی عین استعدادهای فردی را فراهم می آورد تعریف می كنیم. 
استعمال روزافزون آزمون ها و ظهور انواع مختلف آزمایشهای روانی باعث شده تا تعریف آزمونها از دقت و صراحت بیشتری نسبت به گذشته برخوردار شوند. 
تعاریف مختلف آزمون عبارتند از:
پروفسور آندره زی (1970ـ پاریس) آزمون روانی را چنین تعریف می كند: وسیله تمایز بین افراد براساس یك درجه بندی.
تعریف آناستازی (1970ـ لندن) از آزمون: اندازة استاندارد و عینی از چگونگی یك رفتار.
تعریف پیرپیشو (روان شناس معاصر فرانسوی) از آزمون: یك موقعیت استاندارد شده كه به عنوان انگیزه برای یك رفتاربه كار می رود. این رفتار، كمی یا كیفی، با میانگین افراد دیگری كه در همان موقعیت قرار گرفته اند مقایسه می شود. این مقایسه اجازه می دهد تا رفتار فرد به صورت كمی نمره گذاری شود یا از نظر تیپ شناسی طبق بندی گردد. به عبارت دیگر، رفتار فرد به صورت عددی یا توصیفی ارزشیابی شود.
تعریف پیرپیشو از آزمون، چهار مورد را ایجاب می كند: 
الف) موقعیت تجربی (محیط اجرای آزمون، مواد آزمون، نگرش آزماینده و …) باید به طور كامل تعریف شود و همة موارد بطور یكسان تكرار گردد. 
ب) ثبت رفتاری كه آزمودنی در مقابل آزمون نشان می دهد باید صریح و عینی باشد. بر حسب موارد آزمون، بسیار متنوع خواهد بود. 
ج) رفتار ثبت شده باید، نسبت به رفتار گروهی از آزمودنیها مقایسه و ارزشیابی اماری قرار گیرد. این مقایسه الزامی است و آزمایش كه مقایسه آماری نداشته باشد آزمون روانی به حساب نمی آید.

*****************

اخـلاق
روش تكامل اخلاق:
1ـ اخلاق یعنی احترام :
نخستین نكته مهم این است كه جوهر اخلاق احترام است. احترام به خود، احترام به دیگران، احترام به همة اشكال حیات و محیطی كه آنها را دربرگرفته است.
لازمة احتران به خویشتن این است كه برای زندگی و شخص خود ارزشی قایل باشیم. «با دیگران چنان رفتار كن كه می خواهی با تو رفتار كنند و به عبارتی آنچه برای خود نمی پسندی برای دیگران مپسند» یك اصل اخلاقی است كه در تمامی مذاهب و فرهنگهای دنیا توصیه شده است. برای ترتبیت فرزندان شایسته به چیزی بیش از اخلاق احترام نیاز دارید. ایجاد اخلاق احترام گام مؤثری برای رسانیدن فرزندانمان به بلوغ اخلاقی است.
2ـ تكامل اخلاقی فرآیندی تدریجی است :
نكته بسیار مهمی است كه اخلاق احترام ناگهان و تمام و كمال در هیچ سن به خصوصی دیده نمی شود. تكامل اخلاق فرآیند تدریجی است كه مرحله به مرحله به دست می آید. زیرا پایه های تكامل اخلاق از بدو تولد تا پایان سه سالگی استوار می باشد. بخش دوم به مراحل استدلالی اخلاقی مربوط است و این مرحله ای است كه با دخالت پدر و مادر و سایرین از زمان پیش از مدرسه تا بلوغ صورت خارجی می گیرد. آنها می توانند در كنار خواسته های خود توجه به خواسته های دیگران را هم یاد بگیرند و در جادة دور و دراز منتهی به بلوغ اخلاقی قدم بردارند. 
تجربه نشان می دهد كه مراحل استدلالی شبیه نردبانی است كه كودك برای صعود از آن باید از پله ها به ترتیب و تدریج بالا رود. به تدریج و به دنبال هر صعود، احترام كودك به دیگران بیشتر می شود. توجه داشته باشید كه بچه ها هم مثل بالغها گاه به پایین سر می خورند و موقتاً در مرحله پایین تری قرار می گیرند. بعضی از بچه ها سریعتر از دیگران پله های تكامل را می پیمایند. اما تكامل اخلاقی مسابقه نیست، یك جریان و فرآیند است. 
مهم این است كه به ادامة حركت او در مسیر تكامل كمك كنیم.
3ـ به كودكان احترام بگذارید و از آنها احترام بخواهید :
یكی از اصولی ترین راههای ایجاد احترام در كودكان تا به خود و دیگران احترام بگذارند، احترام گذاشتن به آنها و تقاضای احترام متقابل از آنهاست.
دكتر كابرگ می گوید: «قدم نخست برای تربیت اخلاقی كودك برخورد اخلاقی با اوست.» برخورد محترمانه با كودكان مستلزم رفتار انسانی با آنهاست. به گفته یك مادر: «آویزه گوشم كرده ام كه بچه های من انسانهایی هستند كه حق و حقوقی دارند، عروسك خیمه شب بازی نیستند كه با آنها هر طور كه بخواهم رفتار كنم.»
رفتار انسانی با كودكان و رعایت انسان بودن آنها مستلزم برخورد منصفانه است، و به حكم همین انصاف باید با كودك به اقتضای سن و سال او رفتار كرد و بالغ نبودن او را در نظر گرفت. باید با كودك چنان رفتار كرد كه احساس كند آراء و نظراتش را به حساب می آورید.
با این وجود، تصور باطلی است اگر خیال كنیم چون به بچه ها احترام می گذاریم، آنها هم به ما احترام خواهند گذاشت. مطمئناً شما هم بسیاری از بالغها را می شناسید كه احترام با احترام پاسخ نمی دهند. با این حساب چه جای تعجب كه بچه ها، كه در مرحلة تكامل نیافته اخلاقی خود هستند، احترام را با احترام متقابل پاسخ ندهند. بنابراین، برای ایجاد حس احترام باید ضمن آنكه به فرزندانمان احترام می گذاریم، از آنها احترام متقابل بخواهیم.
احترام خیابان دوطرفه است. تا احترام نگذارید، احترام نمی بینید.
در ارتباط با فرزندان، احترام متقابل را فراموش نكنید.
4ـ سرمشق شوید و درس بدهید :


******************

روانشناسی بالینی 

1- فرهنگ خشونت و راه های نفی آن
 
 
چکیده:
 
مبارزه با اشکال مختلف خشونت طلبی, توسل به زور و آسیب رسانی به دیگران از جمله دغدغه های اساسی جوامع در عصر کنونی است. شناخت و تحلیل علمی و مستدل فرهنگ خشونت و کشف راه های تخفیف آن شاید در حاکم ساختن فرهنگ آرامش و صلح در آینده مفید و راهگشا باشد. در این مقاله موضوع حساسیت به خشونت و شدت آن معرفی شده و ابزارهای کاهش یا افزایش آن مانند مهارتهای زندگی و باورهای ماوراءالطبیعی بررسی می شوند. در پایان و پس از نگاهی مختصر به رابطه خشونت و زنان چندین توصیه برای نفی فرهنگ خشونت ارایه می شود.
 
حساسیت به خشونت و شدت آن
 
توانایی تشخیص شدت خشونت  و میزان حساسیت انسان ها  به آن وابسته به زمینه است. در واقع تجارب زندگی و شرایط زیستی انسان نقش مهمی در نوع نگاه به خشونت ایفاء می کند. یک فرد تاریخی- باستانی را تصور کنید که  در یک قبیله زندگی کرده  و از دوران کودکی تا بلوغ به طور مستمر شاهد جنگ, خونریزی, اجساد قطعه قطعه شده  و دیگر مظاهرخشونت بوده است. نگاه چنین فردی به خشونت در مقایسه با یک فرد بالغ که در جوامع شهرنشین کنونی زندگی می کند و شاید تا آخر عمر هیچگاه تجربه لمس و مشاهده عینی خشونت را نداشته باشد, قطعا متفاوت خواهد بود.  بریدن سر, بینی و زبان, کور کردن چشم, دوختن دهان, کندن پوست, آتش زدن, قطع دست و پا, دار زدن و دیگر اشکال شدید خشونت آنگونه که امروزه  در نظر ما هولناک جلوه می کنند در زمان های گذشته و در نظر اجداد ما وحشتناک و حساسیت برانگیز نبوده اند. زندگی در زمینه های اجتماعی مملو از خشونت و عادی شدن آن منجر به کاهش سطح حساسیت مردم و در نتیجه افزایش شدت خشونت خواهد شد. از این روست که هنگام آموزش افرادی که بنابر الزامات شغلی باید حساسیت آنها به خشونت کاهش یابد از انواع مختلف روشهای عادی سازی خشونت مانند بریدن سر حیوانات, مشاهده خونریزی های عمدی  خود یا همکاران, مشاهده اجساد متلاشی شده و همچنین لمس مجازی و مستمر صحنه های خشن استفاده می شود. 

*******************

تاریخچه روانشانسی رشد 
اگر امروز حمایت ازكودكان و فراهم آوردن امكانات برای رشد همه جانبه و شكوفا كردن تمام ظرفیتهای انسانی آنها هدف مطالعه كودكان است، چنین دیدگاهی در گذشته كمتر وجود داشته است.
در دوران باستان بسیار اتفاق می افتاد كه كودكان را به دلایل مختلف از بین  می بردند مثلاً در رم قدیم (تا سال 374میلادی ) كشتن كودكان حق قانونی والدین بود. تاریخ گذشته پر است از رویدادهایی كه درآن كودكان را قربانی خدایان و بتها می كردند. پلوتارك چگونگی قربانی كردن كودكان در مقابل بتها را در میان كارتاژها چنین توصیف می كند :
با شور وشوق وعلاقه با خیال آرام ، كودكان خود را در مقابل بتها قربانی می كردند و آنان كه از خود فرزندی نداشتند كودكان فقرا را می خریدند و در مقابل بتها سر از تنشان جدا  می كردند. توگویی كه این كودكان، گوسفند یا پرندگان كوچكی بودند كه ذبح می شدند. در اثنای قربانی كردن والدین كودكان نیز بدون ریختن قطره اشكی یا ابراز شكایتی شاهد ماجرا بودند. اگر برخی از والدین نیز سستی و یا شكایت می كردند باید توبه می كردند و ازگناه خویش عذر می خواستند اما در هر صورت كودكانشان قربانی می شدند. تمام محوطه معبد مملو از صدای طبلها و شیپورها می شد و اگر هم كسی ناله ای می كرد هرگز به گوش دیگران نمی رسید .
رومیان عقیده داشتند نوزادی كه شكل واندازه غیر عادی دارد یا بیش از اندازه می گرید نباید زنده بماند. آنان بیشتر، اولین فرزند را بویژه اگر پسر بود زنده نگه  می داشتند و بقیه را نابود می كردند یا به دریاها و رودخانه ها می انداختند ویا طعمه حیوانات می كردند. كشتن كودكان، یك شیوه عادی برای كنترل جمعیت به حساب می آمد، بسیار اتفاق می افتاد كه كودكان را در لای دیوارها مدفون می كردند. در كتیبه ای از 1000 میلادی در معبد دلفی  می خوانیم كه :
از میان 600 خانواده فقط به شش خانواده اجازه داده بودند كه بیش از یك دختر را بزرگ كنند. حتی خانواده های ثروتمند مجبور بودند دختران خود را از بین ببرند. كمتر اتفاق           می ا فتاد كه خانواده ای اجازه داشته باشد بیش از دو پسر بزرگ كند.
در گذشته، زندگی كودك درجوامع دیگر نیز تقریباً اینچنین بوده است. برای نمونه در بین چینیها رسم بود كه پدران، دختران خود را می فروختند. در بین اعراب دوران جاهلیت كه حوادث آن به دلیل نزدیك بودن با ظهور اسلام روشنتر بیان شده، وضعیت اسفباری حاكم بوده است. درآن زمان اعراب، فرزندان خود را به دلیل تعصبهای قومی و نیز گریز از پرداخت نفقه، زنده زنده مدفون می ساختند. 


*******************
مقدمه
    اكثر مردم عضو سازمانهایی1 با ساختار رسمی و ساختار غیر رسمی هستند. رابینز2 سازمان را اینگونه تعریف می كند:
     "سازمان پدیده ای اجتماعی است كه به طور آگاهانه هماهنگ شده، دارای حدو مرزهای نسبتاً مشخصی بوده وبرای هدف یا مجموعه ای از اهداف بر اساس یك سلسله مبانی دائمی فعالیت می كند."(رابینز، 1987 ص 3). در سازمانها به جز عامل حیاتی مدیریت، عنصر اساسی دیگری به نام «انسان ها» وجود دارند.
     در واقع توفیق سازمانها مستقیماً به استفاده مؤثر از منابع انسانی بستگی دارد. (حقیقی و دیگران، 1380). «رهبری» به عنوان یك كاركرد اجتماعی مهم، میانجی بین این دو یعنی «مدیریت» و «منابع انسانی» است.
     «رهبری»3 هنر مدیریت است (دویتری4، 1984) به نحوی كه رهبری اثر بخش می تواند در افراد كه به منظور تعیین و تحقق هدفها نفوذ كند و حس وفاداری وهمكاری همراه با احترام در آنها به وجود آورد. (دویتری، 1984 ترجمه میرسپاسی ص 337). از سوی دیگر توانایی نفوذ در دیگران به وسیله قدرت بوجود می آید. (هرسی و بلانچارد5، ترجمه كبیری ص228). 
     پس قدرت به عنوان پدیده اجتناب ناپذیر ویژگی اساسی نقش مدیراست كه اثر بخشی6 او را در سازمان فراهم می سازد. قدرت در سازمان خود به خود پدید نمی آید، بلكه سرچشمه هایی دارد كه هر یك در نوع رهبری مدیر اثر می گذارد. (حقیقی و دیگران، 1380 ص 402) اهمیت منابع قدرت7 برای یك مدیر تا آنجا است كه حتی از حیث روابط انسانی نیز به آن پرداخته شده است و ضرورت آن در جامعه امروزی ما به اثبات رسیده است. (گریفیث8، ترجمه بخشی ص 126).
     در عین حال همیشه باید در سازمانهای آموزشی و غیر آموزشی این نكته را مدنظر قرار دهیم كه آشنایی با شیوه و نوع كاربرد قدرت و استفاده صحیح از آن ما را در تحقق و تأمین هدفهای سازمان كمك می كند، نه خود قدرت. به اعتقاد ابراهام زلزنیك1 (1997) قدرت در دست افراد خطا و ریسك انسانی به دنبال دارد و گاهی كاربرد نامناسب منابع قدرت از جانب مدیران موجب فشارهای روحی و روانی در سازمان می شود كه باعث به خطر انداختن بهداشت روانی معلمان  می شود. در نتیجه ناگزیر به استفاده از علم روانشناسی به منظور حل مسائل روحی و روانی در محیط سازمانی خود هستیم. (ساعتچی، 1381).
     یكی از مؤلفه های روانشناسی كه از دهه 1990میلادی به بعد در ادبیات مدیریت به كار رفته است هوش هیجانی2 است. (گلمن3وهمكاران، 1998). كه ارتباط مستقیمی با اثر بخشی سازمان دارد                    (چرنیس4،2001،ص8) و به بهبود عملكرد سازمان كمك می كند.(Clophil, Dunstuble, 2004 ).
    هوش هیجانی سعی در تشریح جایگاه و تفسیر هیجانات و عواطف در توانمندیهای اساسی دارد.5 (گلمن و دیگران (2002)، گلمن معتقد است هنگامی كه سعی در توضیح دلایل اثر بخشی رهبران بزرگ داریم و درباره استراتژی و بینش قوی صحبت می كنیم، یك چیز مهمتر وجود دارد که:  «رهبران بزرگ از طریق عواطفشان كار می كنند.» (گلمن 2001).
     در مجموع باید گفت كه رهبری و ریاست به معنای تسلط نیست بلكه هنر متقاعد كردن اشخاص برای كار در جهت یك هدف مشترك است. زیرا گلمن و همكارانش (2002) معتقدند رهبران كه از هوش هیجانی بهره می گیرند و از رهبری هیجانی استفاده می كنند الگوی سلامتی و روابط كاری مؤثر خلق می كنند.

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات